بایگانی برچسب‌ها: داستان مدیریتی

حکایت مدیریتی؛ زیر دستان

یک روز آفتابی در جنگلی سرسبز شیری بیرون غارش دراز کشیده بود و حمام آفتاب میگرفت. روباهی که در حال گذر از آنجا بود با دیدن شیر توقف کرد.. -         آقا شیره میشه بگی ساعت چنده؟… ساعت من خرابه… -         خرابه؟ خوب بده برات سریع تعمیرش میکنم. -         جدی؟… اما ساعت من خیلی ظریفه و [...]

ادامه مطلب
مرد بیکار و ایمیل

مرد بیکار و ایمیل

داستان ارسالی از خانم الهام دوراندیش لنگرودی -دانشجوی مدیریت دانشگاه گیلان: مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره مصاحبه‌ش کرد و تمیز کردن زمین‌ش رو به عنوان نمونه کار دید و گفت:

ادامه مطلب
اثر بخشی

اثر بخشی

آقاى جک، رفته بود استخدام بشود . صورتش را شش تیغه کرده بود و کراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خورى اش را پوشیده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدیر شرکت جواب بدهد . آقاى مدیر شرکت، بجاى اینکه مثل نکیر و منکر از آقاى جک [...]

ادامه مطلب